Sunday, January 14, 2007

آخرين سلطان


فیلم آخرين سلطان اسکاتلند برایم چیزی بیش از سینما بود. گرچه سینما چیز کوچکی نیست. انگار روی دیگر سکه ای بود که برتولوچی در خیال بافان نشانمان داد. دهه شصت را. دهه آرمان خواهی را. دهه شکستن سنت ها و بندها را. در آن جا سخن از زيبائی شکستن بود و آرمان ها، در اين جا مک دونالد اين بچه اسکاتلندی يک قصه واقعی را برداشت [مگر خیال بافان نمی توانست واقعی باشد] و رفته به بخش ديگر ماجرا. به خون به فاجعه، به جنون ، به ديکتاتوری. به ايدی امين. برتولوچی خودش از آن هاست که نسل دهه شصت هستند. اما اين مک دونالد جوان است و به نظرم داغ دهه شصت بر دل ندارد اما خوب ساخته اين ديکتاتور را. ساده دلی و خون آشامی را. در همان سال هائی که ايدی امین بود خواستم فیلمی از وی تهيه کنم و تا نزديکی هايش هم رفتم . سفارش نامه ای هم داشتم . سفارتش در قاهره هم کمکم کرد. اما نشد. گرچه همان کار را دو فرانسوی کردند و فيلمشان شاهکار شد دیدی بابا. که به تمساح ها فرمان می داد دهانشان را باز کنند. سربازان خود را به بالای تپه ای فرستاد و با بی سیم دستور فتح داد و چون سربازان به بالای کوه رسیدند به سبک بچه ها فریاد زد برنده شدم من همیشه برنده ام.
ديکتاتورها موجودات رقت آوری هستند. مگر صدام نبود. مگر هیتلر نبود. وقتی فيلم آخرين روزهایش را می دیدی . کاملا پیداست از چه می گوئی.من حتی در کنار اردوگاه آدم سوزی آشویتش هم به دلم افتاد که هیتلر موجود رقت آوری است. کینه اش از فرط رقت آوری است. خشونتش هم . همین حس را به اين ایدی امین مضحک هم داشتم.
هر کس به هر وسيله ای که در دست دارد، وقتی سعی می کند که انسان ها ديکتاتورها را خوبتر ببینند به نظرم کار بزرگی می کند. کار مهم ما بايد همين باشد. بايد انسان را در برابر واقعیتی که ممکن است اتفاق بیفتد قرار بدهیم. باید کاری کنیم که اگر همه جامعه ای جمع شوند و بخواهند. فریاد التماس بزنند که دیکتاتور شو، کسی داوطلب نباشد. کسی آماده این فداکاری نباشد. و این از هنر برمی آید.

<$I18NNumdeklab$>:

At January 16, 2007 at 12:19 AM , Blogger sazesorkh said...

مثل همیشه لذت بردم
ماه باشی اما نه پشت ابر

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home