Wednesday, January 9, 2008

خبر خوردیم از عزرائیل

مهران قاسمی را ندیده بودم، اما ندیده می شناختم، چند باری از آن سوی خط و تلفن حرف زده بودیم. همیشه شاد و همیشه خوش به دل، مودب، چنان که هيچ گمان نداشتم که دارد از خط سی عمر می گذرد. و حالا چه فايده از گفتن این که مرگ زود، خیلی زود سراغ وی را گرفت.

حالا این غمی که می بنيم و می شنوم بچه های روزنامه نگار را در برگرفته، و حق آن هاست، تازگی دارد. غم مشترکی که از همداستانی حکايت می کند. دو سال پیش هم وقتی آن هواپیمای سی 130 سقوط کرد و نزديک صد تن از بچه ها ورپریدند، به گمانم چنین بود - نوشتم که – لابد در لحظه افتادن آن عقاب مرگ، بچه ها همه شان عجله داشته اند برای گزارش حادثه و خبر زدن به هم. که ناگهان حادثه به همه شان خبر زد.

حالا هم، سر مهران، خبرخورده ایم از عزرائیل.

اين غم را به همه بچه های اعتمادملی، به همه شما آتش به جانان که آتشی تازه به جانتان زد روزگار، تسلیت می گویم. به همه شما روزنامه نگاران جوان که در ادامه راه همره پر امیدی را همراه ندارید. به همسرش که، خواندم در وب لاگش، و پیداست که صدای پائی را گم کرده است.

<$I18NNumdeklab$>:

At January 9, 2008 at 5:53 PM , Anonymous Anonymous said...

آقای بهنود منتظر بودم بنویسید. بگذارید برایتان بگویم که مهران هر وقت با شما صحبت می کرد می آمد و می گفت وای چه صدائی دارد اگر من داشتم کار را ول می کردم و می رفتم گوینده می شدم و راحت و بی دردسر پول در می آوردم. نمی دانید چقدر به بزرگ تر ها احترام داشت و نمی دانید چقدر دلمان خون است. ممنون از شما که یادی از او کردید
ما همکاران

 
At January 11, 2008 at 6:00 AM , Anonymous Anonymous said...

سلام
نگارش زیبای شما همیشه آرامش بخش است. همیشه در این می مانم که به سوکواران چه می توان گفت...احمدرضا احمدی در یادداشتی که پس از رفتن قیصر نوشته بود حرف دلم را زد...چرا باید دل خوش کرد؟
با یادداشتی برای کیومرث پوراحمد به روزم نمی دانم این افتخار شامل حالم می شود که شما نظرتان را بگذارید
متشکرم
www.sizdah.blogfa.com

 
At February 1, 2008 at 8:02 AM , Anonymous Anonymous said...

اما خوب حالا این خبر خوردیم یعنی چه ؟ مربوط به شمالی ها است ؟

 
At February 1, 2008 at 11:29 AM , Anonymous Anonymous said...

نه خوشمزه . خبر خوردیم یک اصطلاح روزنامه نگاری است و مربوط به موقعی است که رقیب خبر را زودتر به دست می آورد و از ما عقب می افتد در این صورت می گویئم خبر خوردیم. یعنی شکست خوردیم. در این جا هم منطور آقای بهنود این است که عزرائیل از ما زودتر رسید. ما را شکست

 
At February 3, 2008 at 5:21 AM , Anonymous Anonymous said...

بله متوجه شدم . عزرائیل این روزها خیلی سرش شلوغ است . اما آدم هم باید یک قابلیتی داشته باشد که عزراییل سراغش بیاید وگرنه هر بادمجانی که اسم خودش را بگذارد روزنامه نگار که آفت ندارد .( بادمجان حرف بدی نیست لطفا اگه می خواهید اینو پابلیش کنید بادمجان را حذف نکنید ) آخ که آقای بهنود نمی دانید چقدر دلم می خواهد با کسی دعوا کنم .

 
At February 4, 2008 at 10:27 AM , Anonymous Anonymous said...

حالا شما روزنامه نگارها و همچنین شما که دلتان دعوا می خواهد مراقب باشید خبر شما را نخورد .

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home