Thursday, November 8, 2007

برگ و کائنات

دلم گرفته نیست، دلم شکسته نیست، دلم می ریزد گاهی اما. و تنگ می شود برای پسرکی با موهای فرفری که هی کتاب های نجوم می خواند و می خواست بداند ته آسمان کجاست. می خواست بداند کجاست که خدا خانه دارد. می خواست بپرسد آیا کسی آن جاست.

دلم گرفته نیست، و هم شکسته نیست، ولی از این که تو دیگر سئوال هایت را به گوش بالش خوشبوی او نمی گوئی، و خواب نمی بینی که بال گرفتی و رفتی و رفتی و رفتی به اوج آبی ها... دلگیرم.

از این که خواب نمی بينی که روی برگ سواری میان دریاها، و خواب نمی بينی که لانه لک لک خراب شد افتاد به روی گنبد خالی و آن صنوبر پیر، و کاسه نذری به کفر دایه شکست. و زار نزد هیچ کس برای کبودان که نوجوان افتاد. و هیچ کس نگفت چرا... چرا

دلم برای کسی تنگ است که خانه اش را روی رگ های برگ نشان می کرد، و پیام هایش را به ساقه نیلوفر می بست، و گاه ساعت ها با قاصدک سخن می گفت، که از گوش باد پنهان بود....

دلم گرفته نیست، دلم شکسته نیست ولی دلخورم. بزرگ شدی و رنگ کلمه هات پرید، و نگرفته هیچ پندی داری گم می شوی میان خیال.

وقتی این برگ و کائنات FantasticTrip.pps را دیدم دلم برای شاعر دیروز سوخت. همان که تنها وسیله اش نی بود، دمید در نی، و بعد هزار یا نهصد هنوز شکایتش به گوش هاست. دلم برای شاعر دیروز سوخت که ره برد در نظرگه راز ولی چنین نبرد که امروز می برد تصویر و دانش خلاق آدمیزادان ...

نگاه کن به انتهای راه شیری، به انتهای برگ، به انتهای ماده، به انتهای خواب. شعرست انگار آمده به رویایت. یک شعر ناب.

<$I18NNumdeklab$>:

At November 8, 2007 at 3:14 PM , Anonymous Anonymous said...

chera az gheysar hich nemigooee?

 
At November 9, 2007 at 12:20 AM , Anonymous مجید said...

شیرین می شوی وقتی در شب نوشته ها می نویسی. می توانت دید با دست های توپول و موهای فرفری که سرت به اسمان هاست. نمی دانم دیگران هم دیدند یا نه . اما من دیدم و دقایقی خوش گذشت و صدایت را که از ما دریغ می داری گذاشتم و حال خوبی گذشت . در همین جا بمان. نرو به آن صفحه دیگر. نرو به مجموعه مقالات. مال آن جا نیستی دلت این جاست مرد.

 
At November 9, 2007 at 1:21 PM , Anonymous محمود said...

بهنود جان با درود

من هم با مجید عزیز بد فُرم موافقم که جایت همین جاست و بس

هر چند در صفحه ی مقالات هم خوش نشستی و از سیاست و اجتماع پرده بر می افکنی اما دلنوشته های نوستالژیکت چیزی دگر است


یا حق

 
At November 10, 2007 at 12:12 AM , Anonymous Anonymous said...

منظورتان چیست ؟

 
At November 10, 2007 at 6:55 AM , Anonymous Anonymous said...

در همین جا بمان. نرو به آن صفحه دیگر. نرو به مجموعه مقالات. مال آن جا نیستی دلت این جاست مرد
واقعا ايشون حق مطلب رو ادا كردن

 
At November 10, 2007 at 6:57 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد ممنون كه بعد از مدت ها اين صفحه رو تازه كردين دل مارو هم

 
At November 12, 2007 at 6:22 AM , Anonymous Anonymous said...

استاد نوشتتون واقعا به دل آدم ميشينه.بارها و بارها زمزمه كردم

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home