Thursday, March 22, 2007

نه از این عیدی ها


انواع عیدانه ها و عیدی ها رسیده است. نوروزست و غنائم نوروزی فقط کودکان را شامل نمی شود که . به شصت سالگان هم می رسد. از نبات دلچسب یزد، تا انار ساوه، از شيره انگور ملایر تا خرمای بم. از گز دستپخت اصفهان، تا پسته دانه بند کرمان. چه بگویم از شيرينی کلام که امسال فقط در تلفن و نامه نیست اس ام اس هم اضافه شده است. همه را به دیده نهادم و بر رف دل جا دادم اما راست بگويم که عیدی اصلی را "ایسنا" داد. بی آن که بداند. خبرش ساده بود در بخش علمی. عنوانش هم بود مدال علمی برای پروفسور فرهاد رشيدی حائری.

گفت می خواهی پز بدهی گفتم بله چطو مگه. هم به عنوان یک ایرانی و هم به عنوان کسی که به برادرزاده اش حق دارد پز بدهد. تازه مگر من چند تا پروفسور دانشگاه های معتبر جهانی را به مدرسه برده ام. کیفش را در دست گرفته ام. چند تا پروفسور در دنيا هستند که اين قدر مرا اذيت کرده اند، یک نوروز، تمام طول شانزده ليزه را از من سئوال کرده . و يک شب تمام تا صبح با سئوالاتی مشابه از پدرش نگذاشته بخوابیم در هتل رویال مادلن پاریس.
و اين ها تمام به دورانی است که دخترم بامداد که در روزگار کودکی آتشی می سوزاندند با اين آقای پروفسور، در لندن بود و معمولا من و داوود و فرهاد می آمدیم نوروزها برای دیداری. در همين دیدارها لای نرده های خيابان و هنگام گذر از دروازه مترو، این دو بزرگ شدند. حالا آن خانم در سان فرانسیسکوست و صبح ها در روپوش سفید در همان جائی که درس خوانده – دانشگاه سان فرانسیسکو – با دندان مردم کارها دارد و اين آقای پروفسور که فرهاد رشيدی باشد مدال علمی بلوندل فرانسه را برده است. هر دو آدم هائی آرام شده اند.
فرهاد نه امروز که پروفسور معتبری است در دانشگاه لوزان، بلکه در همان زمان که در مدرسه میس ماری تهران درس می خواند و گاه که داوود تئاتری داشت و گرفتار بود، می رفتمت دنبالش دم مدرسه، و آن روزها که هوادار پرسپولیس بودیم و می رفتیم به امجديه برای همصدائی با ممد بوقی، شاید تنها کودک و نوجوان و جوانی در دنیا باشد که ارزو داشتم بچه من بود. آرام ترين و نجيب ترين، دوست داشتنی ترين. کنجکاو ترين.
از همان موقع که شنا یادش می دادم و یک بار بابت پرشی بی جا از ارتفاع به داخل استخر خانه همه را ترساندیم و دعوا شدیم. همان موقع ها که با سئوالات یک ریزش آدم را بمباران می کرد، با دیگران تفاوت داشت. از همین روست که گاهی مثل این سال ها می شود که چهارسال پنج سال او را نمی بینم، اما تا صدایش در گوشی می پیچد که می گوید مسودجون سلام. می فهمم که از کیست. و چنين است که خبر ايسنا برای من فقط یک خبر نیست. چیزی بیشتر از این که "پروفسور فرهاد رشيدي حائري، رييس گروه تحقيقات «سازگاري الكترومغناطيس» دانشگاه پلي تكنيك لوزان سوييس موفق به دريافت مدال علمي «بلوندل» انجمن مهدسي برق، الكترونيك و فن آوري اطلاعات و ارتباطات فرانسه شد. "

<$I18NNumdeklab$>:

At March 22, 2007 at 8:47 AM , Anonymous آدم said...

سلام استاد
والا من هنوز نفهمیدم شما کجا می نویسید
اینجا یا اونجا
http://adam.ir
http://adam.aminus3.com

 
At March 23, 2007 at 3:13 AM , Anonymous بهار said...

مبارك شما باشد واقعا... چه قصه ي شيريني هم يادم مي آيد از اين فرهاد را به مدرسه بردن ها. يادتان هست كه يك بار را در زيرزمين كارنامه لحاف آن روزها را تكانديد؟

 
At March 24, 2007 at 2:14 PM , Anonymous angoshtnama said...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب بهنود
سال نو مبارک .
امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشید .
در مورد برادر زادتون هم اول به شما و بعد به همه ایرانی ها تبریک میگم .
در پناه حق شاد باشید و سلامت .

 
At March 25, 2007 at 8:58 AM , Anonymous سحر said...

مرد شصت ساله
کی قصد مردن داری؟

 
At March 27, 2007 at 8:02 AM , Anonymous محمود said...

من اين خبر را در برنامه راديويي
"قدغنها"
شهيار قنبري ترانه نويس و آوازه خوان
شنيدم
دمش گرم وسرش خوش باد

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home