Thursday, September 16, 2010

لذتی که آسان به دست نیامد



کپی برابر اصل را رفتم با آتی و خزر دیدم. این فیلم شاهدی تازه بر توانائی کیارستمی است در فیلمسازی، و ایستائی اوست در قله ای که زمانی است بدان رسیده. به نظر من اقبال به این فیلم ساده و صمیمی پاداش صبر و ثبات او در راهی است که سی و اندی سال است بر آن پا می فشارد. فیلم در تمام معیارهای زیباشناختی زیباست. چشم نوازست و البته که روح نواز. ابتدا قصه ای که آرام آرام پوست کنده می شود تماشاگر را خوش و شیرین می آید، بعد آن چه در دوربین می نشیند و سینما می شود. و فیلمی چشم و دلنواز می سازد.

زنی که صاحب یک گالری عتیقه است خود را سر راه نویسنده ای انگلیسی قرار می دهد که برای دریافت جایزه ای به فلورانس آمده. فردای آن روز زن، نویسنده صاحب نام را برای گشت به توسکانی می برد، زنی که همان اول فیلم کشف می شود که بیوه است و پسری را به تنهائی بزرگ می کند، در آغاز گشت، در یک دیالوگ طولانی – اما نه خسته کننده بلکه شیرین که تماشاگران را بارها به خنده هم وامی دارد – با نویسنده انگلیسی همذاتی می گیرد. و در گفتگوئی روشنفکرانه که بیانی نه چندان پیچیده می گیرد، یک جا پای تعبیری ایرانی به میان می آمد، همان جاست که زن توصیه به تساهل می کند و مرد نویسنده را بر حذر می دارد از سخت گیری بر آن چه نیازی به سخت گیری ندارد. گفتگو از باغ بی برگی است. , باغ بی رنگی یادگار همان است که بیست سال از رفتنش می گذرد. اخوان

گو برويد, يا نرويد, هر چه در هر جا كه خواهد, يا نمي خواهد.
باغبان و رهگذاري نيست.
باغ نوميدان,
چشم در راه بهاري نيست.

باغ بي برگي
خنده اش خونيست اشك آميز.
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصل ها, پائيز.

اما پیچ اصلی قصه زمانی شکل می گیرد که در کافه ای در مقصد، زن کافه دار، آن دو را زن و شوهر می پندارد، پس از او زن روایت خود را به همان پندار جلو می برد و این مرد است که مقاومت می کند تا...

زن، در سکانس آخر فیلم، همان طور که روی تخت دراز کشیده، با جمله ای از مرد به مقصود می رسد. کپی برابر اصل می شود. زن به مقصود رسیده سرش را می گذارد روی بالش نرم. پس بی آن که فیلم ملودرام باشد می بینی اشک در چشمانت جمع آمده است. هم کیارستمی به مقصود رسیده و هم زن، هم ژولیت پینوش که نقشش مرکز و نقطه کانونی قصه است.

به باورم کاری که کیارستمی کرده است در کپی برابر اصل، دو برجستگی دارد که به موازات هم می روند و برتری دادن یکی بر دیگری شاید در لحظاتی از فیلم ممکن باشد اما در نهایت دشوارست. دشوارست گفتن این که قصه زیباترست یا ساخت فیلم.. قصه ای که در یک سطر بیان شدنی است اما بیشتر از قصه های پرشاخ و پر برگ کار دارد، صیقل باید بخورد، ورز بیاید و پخته شود. قصه ای که با سه زبان جلو می رود. فرانسه انگلیسی و ایتالیائی. کیارستمی سال هاست برای بینندگان سینما جای تردید باقی نگذاشته که باهوش است و در دیدن دنیا عینکی دارد مخصوص به خود. اما با این همه فیلم برای تماشاگران تکان دهنده هست.

کپی برابر اصل، اول به نظر می رسد که از دیگر فیلم های کیارستمی [به جز اولین فیلم بلند وی: گزارش] متفاوت است، چرا که مبتنی بر واقعیتی بیرونی نیست، داستانی نوشته شده و با بازی یک هنرپیشه حرفه ای شکل گرفته، اما به گمانم امضای کیارستمی را پای خود دارد. به فیلم دیگری و دیگران شبیه نیست. اصلا به گونه ای همان گزارش است، گیرم سازنده اش سی سال پخته تر شده و بعد از سی و اندی سال، نگاهش درونی تر و روان تر شده. سینماشناسان در سی سال اخیر کیارستمی را به واقع گرائی شاهکارهای تخسین شده اش خانه دوست کجاست، شیرین، ده، آ ب ث آفریقا، کلوز آپ، زندگی و دیگرهیچ، زیر درختان زیتون می شناسند و مدت ها بود در انتظار بودند که وی فیلم بلند داستانی اش را بسازد. و نشان دهد که بیرون از جشنواره های سینما، در برابر گیشه هم تواناست. به باور به این مقصود رسیدیم.

کجا دیدیم
دیدن فیلم یک ایرانی، آن هم عباس کیارستمی در یک سالن عمومی سینما در لندن، بی خودی، لذتی مضاعف دارد. این نه سالن فستیوالی است که گروهی نخبه و هنرشناس بدان سر زده باشند، بله یک سالن عمومی است و افراد می آیند – بیشتری فرانسوی بودند – بلبت می خرند و می نشینند به تماشا.

سالن سینمای فولام را هرگز چنین پرندیده بودم. حال آن که فیلم های گزیده و معمولا فرانسوی را در این جا دیده ایم، و فیلم هائی مانند روزنوشته های موتورسیکلت سوار از زندگی چه گوارا و عشق سال های وبائی مارکز را. هیچ یک از آن ها جمعیتی را جذب نکرده بود که کپی برابر اصل کیارستمی. و این جمعیت برای من بیننده ایرانی خود لذتی مضاعف در پی دارد. فخری است که آسان به دست نیامده است.

<$I18NNumdeklab$>:

At September 17, 2010 at 8:48 AM , Anonymous محمود said...

بهنود جان

خوشا به سعادت‌تان که فیلم آقا عباس را در سالنی عمومی در لندن به نظاره نشستید. هم‌چنان در این‌جا ما باید حسرت اکران فیلم‌های عباس و امثال او را داشته باشیم.

 
At September 18, 2010 at 1:01 PM , Anonymous کیمیا خاتون said...

مدت هاست که دیدن فیلم ها به صورت دی وی دی و در منزل داره خسته کننده میشه.همه چیز داره میشه حسرت
ولی با توضیحات شما انگاری دیدیم.

 
At September 21, 2010 at 4:20 AM , Anonymous Anonymous said...

Very beautiful Mr.Behnoud!

 
At September 22, 2010 at 2:17 AM , Anonymous راهی به رهایی said...

سلام
اقای بهنود رنگ فیلم های ایرانی طعم دلچسب تری از واقعیت را دارند .
درونین و زنده گاهی هم خیلی زنده .
سعی میکنم این فیلم را درونی اما زنده ببینم .
-
سایه ای از وطن مانده است
وطن با پاسپورتی جعلی
از کشور گریخت،
برای درخت وطن
شاخه و برگ های تازه
نیاز است
همین

 
At September 23, 2010 at 3:07 PM , Anonymous Anonymous said...

جای مارو هم خالی کنید. کاش میتونستیم ماهم این شاهکار رو اینطوری ببینیم.

 
At September 24, 2010 at 10:00 AM , Anonymous amir entezam mazloom asli said...

عبدی در خودنویس گلایه کرده که چرا خارجی ها امتیاز ویژه دارند :
اما حقیقت :
آقای عبدی من از اینکه شما بر خلاف برخی هم فکران سابقتان (مثل آقای موسوی و سران مجاهدین انقلاب ) با شجاعت ان طرح ک گ ب اشغال سفارت امریکا را (که مثل حمله برادران رادیکال مسلمان شما به برج ها تاریخ ایران را وارد یک مسیر انحرافی U شکل کرد که هنوز هم از ان مسیر علیرغم دو جنبش اصلاحی و دموکراسی خواهی بر نگشته ایم ) مورد انتقاد قرار دادید خوش حالم ولی شما هم لطفا زیاد ژست بیگناه از همه جا بی خبر به خودتان نگیرید خیلی دلم کباب میشود .
اینکه ریس جمهور (ظاهرا ) و دستگاه الیگارشی ج ا(در اصل ) نسبت به دستگیر شده های غیر ایرانی برای بهره برداری سیاسی تسهیلاتی قائل میشود به خاطر ان نیست که شما ها را دوست ندارد ولی عاشق چشم و آبروی آنهاست . نه ! فرق قضیه اینجاست که شما ها سوخته اید. با کمال تاسف تقصیر خودتان هم هست که مهره شدید و سوختید . اما آنها اشیای با ارزشی هستند که میتوانند در معاملات فعلی مورد استفاده قرار گیرند . برادر خط امام سابق تا نگویی کی به شما دستور داد از دیوار سفارت بالا بروید و دولت ملی و دموکرات بازرگان را به نفع شوروی و بر علیه منافع ایران ساقط کنید و عده ای دیکتاتور مذهبی چپ ضد امریکا و روس محور را ۸ سال بر ایران حاکم کنید که تمام این معاملات را با امریکا انجام میداد (این رئیس فعلی ) و در داخل امیر انتظام بیچاره را مادام العمر زندان نگه داشته بود (البته آقای موسوی که خبر نداشت فردی به نام امیر انتظام وجود دارد ! وگرنه استعفا می کرد .) و کشتارها هزار هزار بود ( احمدی فکر نمیکنم در بدترین نگاه به اندازه شما معامله و کشتار کرده باشد ) شما سوخته می مانید.
اما مهره های با ارزش مثل خوئینی ها و محتشمی پور ها میبینید که دست کسی به آنها نمیرسد .
من واقعا دلم برای شما و میردامادی همان قدر میسوزد که برای توکلی و مومنی . برای اینکه شما ها مورد ظلم دو جانبه قرار دارید.
اپوزیسیون و رهبرانش از شما ها همانقدر استفاده مفتی میبرند ( بدون اینکه از حقوق شما دفاع کنند ) که ج ا از زندان کردن شما ها و شکستن کاسه و کوزه ها بر سر شما ها . اگر توکلی و مومنی و بهاره و هنگامه و اسدی و .... انقدر مجرمند که باید ۸ سال به بالا بروند زندان پس چرا خوئینی ها و محتشمی پور و موسوی و .... حتا متهم هم نیستند تا چه رسد به مجرم ؟
پس فقط سارا شورد نیست که حقوق ویژه دارد . اینها هم هستند .
بازار سیاست برادر ۴ شنبه بازار است در ان همه چیز پیدا و معامله میشود از سبزی و میوه تا مرغ و تخم مرغ تا ..... شما ها باید جایگاه خودتان را پیدا کنید .
حالا تلفن را بردار و به خوئینی ها بگو اگر حق ما را نگیری من به رسانه ها آنچه را نگفتم میگویم . آنوقت میبینی که تو هم با ارزش میشوی .

 
At September 24, 2010 at 3:47 PM , Anonymous Sara said...

Is Mr Kiarostami suggesting that men and women and their expectations as well as their marriage bears the same colour wherever one goes? May be, but his view is a depressing one. And I felt his man, the writer, was portrayed, perhaps as an Iranian man? It was a bit too severe for an Englishman....

 
At September 27, 2010 at 11:09 AM , Anonymous نگاه said...

سلام استاد
همین الان کتاب امینه ی شما را تموم کردم و همچنان پر از هیجانم. از اینکه امکان این برام هست تا بتونم مستقیم با نویسنده اش صحبت کنم بسیار بسیار خوشحالم.
میخواستم ازتون تشکر کنم به خاطر این نثر زیبا و اینکه به این زیبایی من را از دریچه ای جدید با قسمتی از تاریخ ایران آشنا کردید
نمیدونم چه قدر این داستان به واقعیت نزدیک است و بسیار بسیار مشتاقم که بدونم آیا امی-مدولیا- شخص حقیقی است؟ یا درون اون چرم و صندوق در مقبره ی بایزید بالاخره چه بود؟ هر چه هست از زیباترین داستانها بود. سپاسگزارم
پیروز باشید.

 
At September 29, 2010 at 8:09 AM , Anonymous Anonymous said...

خبر خوبي دادين چون تا چند مدت ديگه مي ياد توي بساط دست فروسشها ما كه نمي تونيم بريم سينما....!

 
At October 4, 2010 at 4:35 PM , Anonymous رامین said...

نگاه ستایش آمیزتان قبول، اما این فیلم با وجود ستاره اش در فرانسه خوب نفروخت. شاید فرانسوی هایی که در لندن آن سالن نمایش را پر کرده اند مثل همان ایرانی هایی باشند که سالنهای نمایش فیلمهای ایرانی را در شهرهای اروپا و امریکا پر می کنند. ستاره ی خودشان، زبان خودشان از نگاه کارگردانی که کم و بیش میشناسند. آنها به دوبله عادت دارند و تماشای فیلمهای انگلیسی زبان در لندن آن هم بدون زیرنویس فرانسه اولویتِ آنها نیست. در کن هم استقبال
معمولی بود. مرادم از این کامنت فقط این بود که بگویم این فیلمی نیست که همه جا تماشاگر داشته باشد. با وجود ارزشهایش. مخلصیم

 
At October 4, 2010 at 5:01 PM , Anonymous habib said...

film e khob hamrahane behtar v saloni por az negah haye moshtarek....in yani "haven on earth"...

 
At October 11, 2010 at 2:59 AM , Anonymous Anonymous said...

This comment has been removed by a blog administrator.

 
At October 13, 2010 at 10:45 AM , Anonymous Chera digar neminevis Behnoud said...

توجه: ترتیب نمایش نظرات از جدید به قدیم است.
--------------------------------------------------------------------------------


sarabi
۲۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۶:۱۷
نامه نوشتن به دیکتاتور یا کسی که جان و مال و یا عزیزی از ما در دست اوست ( حتا یک گروگان گیر شرور ) در جهان متمدن غرب خیلی معمول است . این نامه ها را با عناوین محترمانه( عالیجناب ) می نویسند . روی اصل موضو ع تکیه میکنند . در سر تا سر نامه از تحریک ان دیکتاتور و بی احترامی به او می پرهیزند چون نقض غر ض است . اما ما ایرانیها که سالها در این کشورهای غربی زندگی میکنیم به تنها چیزی که در این کشور ها ریشه حل مشکلات است توجه نمیکنیم دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی بیان ، پرهیز از اهانت به دیگران ، هم زیستی مسالمت آمیز ، مدعی شدن با مدرک و سند ، تحمل دگر اندیشان ، پایبند بودن به قانون در همه حال ، مخلوط نکردن مسائل با هم و اظهار نظر وقتی که در ان مسله کارشناس باشیم ، ..... و بسیاری موارد دیگر است که در جامعه ما ( حتا ایرانی های مقیم خا رج) نشانی از ان یافت نمی شود . حتا ان را مسخره میکنیم . نامه نوشتن به دیکتاتور هیچ خاصیتی نداشته باشد این خاصیت را دارد که در تاریخ ثبت میشود .بیست سا ل بعد کسی نمی تواندبگوید من خبر نداشتم ؟ (ماجرای اعدام ها ). کسی نمیتواند بگوید اگر میدانستم استعفا میکردم . هواداران کسی نمی توانند مدعی شوند که شاه یا خمینی خبر نداشتند کار حاج احمد بود یا فلان تیمسار .
ما ایرانیها ملت آری یا نه ، سیاه یا سفید ، حق یا باطل ، با ما یا با اونا هستیم . بیخودی فکر میکنیم تمام حقیقت در دست ماست و هر کس دیگری باطل است . پس هرگز با هم اتحاد نمیکنیم مگر آنکه اشتباها در اثر هیجانات کاذب متوهم شویم . هدف ما حذف همه و تثبیت خود ماست . هر چیزی را که با توهمات ما سازگار نباشد و تناقض داشته باشد با پیش فرض های ما توطیه دشمن می پنداریم . ضد کار جمعی و منضبط هستیم . اگر کس دیگری به جایی برسد حتا ایرانی باشد هزار و یک دلیل می آوریم که حق او نبوده . تا او را پایین نکشیم ول کن نیستیم .
روزی دموکراسی و آزادی به ایران خواهد آمد که ما تغییر کنیم . شاه ها و ایت الله ها و کراواتی ها و نظامی ها و یقه چرک ها و dear leader های بسیاری می آیند و میروند با مذهب ، ضد مذهب ، کمونیست ، سوسیالیست ، ناسیونالیست ، سرمایه دار، .... اما فقط پوسته عوض میشود و آرایش ابروی پرچم . ملت ایران باید بیدار شود . از این خواب ۱۵۰ ساله . در خواب چی میبیند مهم نیست ، مهم ان است که بداند دارد خواب میبیند .



صفحه 1 از 1 صفحه

 
At October 24, 2010 at 1:56 PM , Anonymous alijenaban sabzpoush dar khodnevis beh kroubi mitaznd said...

در خودنویس رفقای فراماسونری به کروبی میتازند
خیلی مسخره سعی کردی دم توده ایت را قائم کنی رفیق نو سکولار .
-کروبی ۷.۵ میلیون داشت دور قبلی . زودتر از احمدی و موسوی کشف کرده بود که بسیاری از مردم مشکل مالی دارند ( نه مذهبی ، نه سیاسی ). همان موقع شما چپ ها او را مسخره کردید . اما همه مردم ضد فساد و سرمایه داری هم نبودند به همین دلیل رفسنجانی نزدیک احمدی رای آورد . از کروبی هم بیشتر مسله داشت و هم مسول تر در حوا دث!
-کروبی در دور جدید روشنفکران و دفتر تحکیم و زنان و .... را هم در داخل داشت ، ۷۰۰ هزار نفر روز نامه اش را میخواندند (پول داشتند و وقت که روزنامه اش را بخوانند ) زید آبادی و دفتر تحکیم و سروش و کرباسچی و عبدی و الویری و حتا مادر اسانلوی شما و صف سری و ورزشکاران و هنر مندان بسیاری از او حمایت کردند . حزب توده او را نمیخواست ! این تصادفی نیست که تو و توده ایها با کیهان شریعتمداری در مورد او ۴۰۰ هزار رای را قبول دارید اما موسوی را ۱۳ میلیون . موسوی همان چیز چیز بود . جواب احمدی را نتوانست بدهد . احمدی او را به رفسنجانی متصل کرد و سو استفاده زنش را زیر سوال برد نزد مذهبی ها .موسوی زیادی به سپاه و بسیج آوانس میداد ، میگفت امام راحل ، اسلام ، جبهه جنگ ، خوب آرای احمدی هم شامل همینها بود . خامنه ای و عسگر اولادی مسلمان و بعضی از این اصول گراها فرق زیادی بین او و احمدی نمیدیدند . اما ناشی گری و زیاده خواهی رفسنجانی و خوئینی ها در نوشتن علنی ان نامه ( رفسنجانی معمولا علنا نامه نمینویسد ) و رفتن پیش خامنه ای ساعت ۵ بعد از ظهر روز انتخابات و تهدید او به شورش خواستند کار خامنه ای را هم با احمدی و اصول گرایان یک سره کنند . اما خامنه ای انقدر ترسو نبود که اینها فکر میکردند . به همین دلیل وقتی ابو الفضل فاتح رابط موسوی با بیت خامنه ای رفت آنجا شب شمارش آرا ، به او گفتند کور خوانده اید .
موسوی سیاست مدار نیست . خود رای است . همه را برای خود میخواهد . حتا حاضر نیست با هیچ رسانه خارجی مصاحبه کند . منظورش از وحدت این است که همه با او باشند . هیچ امتیازی به کسی نمیدهد . بنابر این در سیستم ج ا کاری از او نمی اید . کروبی و رفسنجانی کارکرد بهتری دارند . کروبی از رفسنجانی مترقی تر است . عبدلله نوری از همه آنها بهتر ( اگر قصد اصلاح طلبی باشد) . اگر قصد براندازی است احمدی و کروبی بهتر از بقیه بر اندازی میکنند .
چهره های ناشناس مثل نجفی شانس بهتری از معین ندارند . ۴ میلیون ماکزیمم .
چرا توده ایها و فدایی ها ( نو سکولار ها ) موسوی را ترجیح میدهند ؟ چون موسوی ضد آمریکاست ، کلی و مبهم صحبت میکند اینها میتوانند پشتش قائم شوند تا روز کودتای روسی ( مثل داوود در افغانستان ). اما احمدی و کروبی چون مایل به مذاکره و مصاحبه و معامله با غرب هستند خطر نا کند از نظر اینها . کروبی به رواج لیبرالیسم کمک میکند و گفتمان حقوق بشری ، احمدی با امریکا زد و بند میکند روسیه می رود کنار .
باید کروبی و احمدی به دور بعدی میرفتند . باز حق کروبی خورده شد .

 
At October 25, 2010 at 10:39 AM , Anonymous sara irani said...

شما چه فکر می‌کنید؟ توجه: ترتیب نمایش نظرات از جدید به قدیم است.
--------------------------------------------------------------------------------


sara irani
۰۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۳:۴۸
عمر آزادی بیان ادعایی نیک آهنگ کوثر هم که میگفت من روزنامه شهروندی دارم سانسور نمیکنم شما بیننده اگر دوست ندارد کامنتی را ان را نخوانید مثل سایت برادر اخبار روز به سر آمد . آقای سردبیر که مچ لجن پراکنی خط دارش توسط چند تا بیننده تیز بین گرفته شده حالا برای بیننده خط و نشان میکشد که مستند حرف بزنید وگر نه سانسور میشوید ! انهم فقط به بیننده ای که به کروبی و نوریزاد و گنجی ، بهنود ، مشروطه خواهان ، داریوش همایون ، بازرگان ، لیبرال ها ، سروش ، نوری و ا صلاح طلبان ، ملیون ، مجاهدین ، هابرماس ،او باما ، سیمور هرش ، گاندی ، ماندلا ، لخ والسا، اسلاو هاول ....و امریکا و متحدین غربی او ، ترکیه ، کره جنوبی ، اسرائیل ، اروپای شرقی و غربی .... حمله نمیکند ! چون حمله به اینها اصلا مدرک که نمیخواهد هیچ بلکه با نمره دهی کیلویی وب سایت گردان جوان تشویق هم میشود . اخبار روز مثل سفر بی سر و صدای چاوز به ایران و ریس جمهور چپ بولیوی به ایران که در این وب سایت طرفدار آزادی بیان نو سکولار (بخوان شعبه دیگری از مارکسیست های روسی ) سانسور میشود . خبر جایزه ساخاروف به زندانی ناراضی دکتر روانشناس و روز نامه نگار کوبایی به نفع دیکتاتور کوبا سانسور میشود . خبر یک میلیون بیکار در نظام کمونیستی کوبا سانسور میشود . آنوقت این کارتونیست جوان که شجاعتش را با حمله ناجوانمردانه به کرویی برای خوش آمد فراماسونری روسی ( شاید هم تامین بودجه بر ا ی وب سایت ) اندازه گیری میکند و لی از کشیدن کارتون برای خمینی ، فراماسونری چپ روسی (حزب توده ، فدایی ، نو سکولار ها ) طفره میرود از گردش آزاد بیان بدون مسولیت سیاسی صحبت میکند . شعبه اخبار روز هم با همین ادعا آمد و نظر ها را سانسور نمیکرد اما تا دید فراماسونری روسی هم ممکن است مورد سوال واقع شود ادعایش را پس گرفت و سانسور را شرو ع کرد . مسخره اینکه سردبیر تازه کار فکر کرده واقعا ۱۹۸۰۰۰ نفر در هفته وبسایتش را میبینند ! نمیداند عوامل فراماسونری با کلیک کردن روی دکمه refresh آمار اخبار ی را که دوست دارند بالا بیاید الکی زیاد میکنند . فقط ۱۰۰۰ نفر اگر روزی ۴ بار از این وب سایت دیدن کنند در هفته ۲۸۰۰۰ بار نشان میدهد ( در حالیکه ۱۰۰۰ نفر است ). اگر مانیتور دستکا ری نشود یا بعضی ها چند بار روی دکمه refresh پشت سرهم کلیک نکنند . نمره دادن وب سا یتش هم کنترل دقیق ندارد . مثلا شما میتوانید در ساعات مختلف در هفته بروید در مورد همان کامنت کلیک کنید و بیشتر وقتها نمیفهمد که عمل تکراری است . امیدوارم که این مورد فقط نقص فنی باشد . من نمیدانم فایده این همه وب سایت های رنگ و وارنگ که همه با یک سیاست (ضد امریکا ، چپ ، روس محور ) اداره میشوند چیست ؟ آیا این دل خوش کنک بازی نیست که کوثر هم بدان دچار شده با ان مانتیور آب دوغ خیاری وب سایت اش ؟ جالب اینجاست که اینها دموکراسی غربی ، لیبرال ها ، ملیون ، مشروطه خواهان ، اصلاح طلبان ، مجاهدین ، ترکیه و کره جنوبی و ژاپن را مسخره میکنند .



صفحه 1 از 1 صفحه

 
At November 21, 2010 at 12:37 PM , Blogger انسان سکولار said...

اینکه عبدی آلت دست ملیونر های آمریکائی شد یکطرف و اینکه ادعا می کند کار ک گ ب بوده طرفی دیگر که نشان از ادامه ی همان نادانی و یا خیانت دارد

استاد ببخشید خارج از موضوع گفتم

خسته ام از دست شاگردان کلاستان

 

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home